خلاصه داستان: جانگ اوک جو، یک محافظ شخصی سابق، پس از مرگ غمانگیز بهترین دوستش، یونگ می، که نتوانست از او محافظت کند، خود را در یک خلاء روحی مییابد. او با احساس گناه و پشیمانی دست و پنجه نرم میکند و به دنبال راهی برای جبران آن است. او تصمیم میگیرد که تنها راه برای انجام این کار، گرفتن انتقام از کسانی است که مسئول مرگ یونگ می هستند.
خلاصه داستان: جولز کلاوس، پسر نوجوانی که از کریسمس متنفر بود، بالاخره کریسمس را پذیرفت. او همراه با پدربزرگ نوئل، برای پرمشغلهترین زمان سال آماده میشد. آنها با هم در کارخانه اسباببازیسازی کار میکردند و نامههای کودکان را میخواندند.
یک روز، جولز نامهای بسیار ویژه دریافت کرد. نامه از یک دختر کوچک به نام سارا بود که در یک بیمارستان بستری بود. سارا از جولز میخواست که برای او یک اسباببازی مخصوص بسازد و ...
خلاصه داستان: سال 1999 میلادی است. بو-را، دختری 17 ساله با شخصیتی درخشان و مثبت، در دبیرستان درس میخواند. او بهترین دوست یئون دو است که به پسری به نام هیون جین علاقه دارد.یئون دو قرار است برای انجام عمل جراحی قلب به آمریکا برود. او از بو-را میخواهد در این مدت، همه چیز را درباره هیون جین متوجه شود. بو-را که دوست دارد به یئون دو کمک کند، قبول میکند.
خلاصه داستان: سال 2005 میلادی. مالتی، زنی جوان در حال قدم زدن در خیابان است که ناگهان مورد حمله اسیدپاشی قرار میگیرد. مرد اسید به صورت مالتی میپاشد و فرار میکند. مالتی که از ناحیه صورت و چشمها آسیب شدیدی دیده است، بلافاصله به بیمارستان منتقل میشود.
خلاصه داستان: یک روز ایوا در حال قدم زدن در پارک است که یک میمون را پیدا میکند. او نام میمون را داجر میگذارد و مخفیانه او را با خود به خانه میآورد.
ایوا و داجر خیلی زود با هم دوست میشوند. داجر یک میمون بسیار بازیگوش و بامزه است. او همیشه ایوا را میخنداند، اما به زودی مشخص میشود که داجر به عنوان یک جیببر حرفهای آموزش دیده است. او به ایوا میگوید که ارباب شرورش او را دزدیده است و میخواهد از او استفاده کند تا کیف پولهای مردم را بدزدد و ...
خلاصه داستان: یک مادر به تازگی ترانه ای را در یک کتاب قدیمی پیدا می کند و به زودی آن آهنگ را به عنوان یک موهبت می بیند، اما وقتی لالایی دیو باستانی لیلیت را آزاد می کند، دنیای او خطرناک می شود.
خلاصه داستان: ویرا، یک زن جوان و جسور، برای دفاع از خود یک اسلحه را از یک اسلحهخانه سرقت میکند. اما او نمیداند که آرجان، وارث اسلحهخانه، او را تعقیب میکند. آرجان که از مهارت ویرا در تیراندازی شگفتزده شده است، به او آموزش تیراندازی میدهد. این آموزشها باعث نزدیکی دو نفر و در نهایت عاشق شدن آنها میشود. اما ویرا، که از گذشته خود رنج میبرد، از عشق میترسد. او آرجان را به چالش میکشد و باعث ایجاد پیچوتاب در رابطه آنها میشود.
خلاصه داستان: در بیابان کلرادو، یک جوان جسور و ماجراجو از زندگی آرام و محافظت شده خود در لیگ پیچک می گریزد تا در جستجوی ماجراجویی و ثروت به تیمی از شکارچیان بوفالو بپیوندد. اما سفر او به زودی به یک آزمون سخت برای زندگی و سلامت عقل او تبدیل می شود.
خلاصه داستان: مردی به نام جایش است که با وجود زندگی در خانواده ای مردسالار، به حقوق برابر برای زنان معتقد است. با این حال وقتی متوجه می شود فرزند دومش دختر است، قصد دارد با همسرش فرار کند تا از خشم خانواده اش در امان بماند، اما...