خلاصه داستان: رانندهای به نام «جان» را روایت میکند که از طرف رئیس جنایتکار بیرحمی به نام «ویلیام» استخدام میشود تا یکی از اعضای گروهش به نام «جک» را بدون اطلاع از سرنوشت او به مقصدی برساند. جان که از بیرحمی و جنایات ویلیام آگاه است، در ابتدا از قبول این ماموریت خودداری میکند، اما در نهایت به دلیل نیاز مالی و تحت فشار ویلیام، تن به این کار میدهد.
خلاصه داستان: ساندرا، نویسندهای موفق، پس از مرگ مرموز شوهرش، به جرم قتل او دستگیر میشود. او که بیگناه است، تنها شاهدش پسر 11 ساله نابینایش، ماتیو است. ساندرا تلاش میکند با کمک ماتیو، بیگناهیاش را در دادگاه ثابت کند.
خلاصه داستان: زن جوانی به نام هلنا به ظاهر عادی زندگی می کند اما راز تاریکی را از همه مخفی می کند. پدر هلنا معروف است به پاشاه مرداب که سال ها پیش او و مادرش را اسیر نگه داشته است. وقتی پدرش به طور غیرمنتظره ای از زندان فرار می کند هلنا مجبور می شود دوباره با گذشته خود روبرو شود و...
خلاصه داستان: این فیلم براساس یک داستان واقعی ساخته شده است که درباره یک مغز باهوش و خلافکار است. او گروهی از کارمندان جوان را در بانک استخدام میکند تا در یکی از بزرگترین سرقتهای بانکی تاریخ آمریکا، مبلغ 80 میلیون دلار را به دست آورد. اما...
خلاصه داستان: مدتها قبل از اینکه فیل رابرتسون یک ستاره تلویزیون واقعیت باشد، عاشق شد و تشکیل خانواده داد، اما شیاطین او تهدید کردند که زندگی آنها را از هم خواهند پاشید. این داستان واقعی است که یک سلسله را آغاز کرد.
خلاصه داستان: خانواده والر پس از نقل مکان به یک خانه جدید در یک شهر کوچک، متوجه حضوری ماورایی و ترسناک در استخر خانه میشوند. این حضور شبحمانند، شبها در استخر ظاهر میشود و باعث ترس و وحشت اعضای خانواده میشود.
خلاصه داستان: در سال 2005، گروهی از دوستان در یک فروشگاه بازیهای ویدیویی در شهر بوستون گرد هم آمدند. آنها معتقد بودند که بازار بازیهای ویدیویی در حال رشد است و فرصتهای زیادی برای سرمایهگذاری وجود دارد.
این گروه تصمیم گرفتند که یک فروشگاه بازیهای ویدیویی جدید راهاندازی کنند. آنها نام فروشگاه را "GameStop" گذاشتند و بر روی فروش بازیهای ویدیویی جدید و دستدوم تمرکز کردند.
گیماستاپ به سرعت محبوب شد. این فروشگاه با ارائه قیمتهای رقابتی و خدمات مشتری عالی، توانست مشتریان زیادی را جذب کند
خلاصه داستان: در یک شهر کوچک، پرونده جنایی یک قاتل سریالی به نام لودویک چوالیر، به تازگی برای محاکمه به دادگاه رفته است. این پرونده توجه بسیاری از مردم را به خود جلب کرده است، از جمله کلی-آن، زنی جوان با خیالپردازیهای بیمارگونه.
کلی-آن معتقد است که لودویک بیگناه است. او به دنبال آخرین قطعه پازل است که میتواند گناهکار بودن یا بیگناهی او را ثابت کند. این قطعه پازل، ویدیویی گمشده از مرگ یک دختر 13 ساله است.
خلاصه داستان: مارک، کارگردان جوانی است که در حال تجربه یک دوره تحول در زندگی و حرفه خود است. او با گروه فیلمبرداری خود برای ادامه ساخت یک فیلم به دهکده کوچکی که عمهاش، دنیز، در آن زندگی میکند، سفر میکند. در این دهکده، مارک با آرامش و سادگی زندگی روستایی آشنا میشود و به تدریج خلاقیت خود را بازمییابد. او با الهام از تجربیات خود در دهکده، تصمیم میگیرد کتابی بنویسد که در آن راهحلهایی برای مشکلات زندگی ارائه دهد.